سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت شصت و نهم :
سکوت می کنم چرا که حرفش حق بود و حرفی برای گفتن نداشتم.
-منم دلم می خواست خانواده ام برای پاگشا دعوتم کنن توی تولدهامون باشن واسه سالگردمون همراهیمون کنن ولی...
آهی می کشد و قطره اشکی را که گوشه ی چشمش جمع شده است را با انگشت پاک می کنم.
-ولی انگار همون طور که انتخاب خیلی چیزها با ما نیست، انتخاب خانواده و پدر و مادر و خواهر و برادر با ما نیست و اونا رو هر جور که هستن باید بپذیریم.
لطفا صبر کنید...

اسرا
3عجب اتفاقی ازسرش گذشت واینکه بعضی وقتهاغلط نوشناری بهترتاغلط رفتاری🙏