سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت شصت و ششم :
شهاب کلافه در خانه قدم می زند که با دیدن من سرجایش می ایستد.
-کجا بودی؟
با دیدن سبد ذغالی در آغوشم جوابش را می گیرد و دیگر منتظر پاسخ من نیست.
-من به مادرم زنگ زدم، قسم خورد که کار اون نبوده.
سبد را گوشه پذیرایی می گذارم.
-انتظاری جز انکار داشتی؟
نمی خواهم این بحث را ادامه دهم به اتاق خواب می روم و آماده خوابیدن می شوم.
شهاب هم بعد از ده دقیقه می آید و روی تخت دراز می
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
3بااینکه این چیزهاباورپذیرنیست ولی اون موادوانرژی منفی که واردزندگی میشه مشکل ساز😡🙏
۹ ماه پیششهناز
4سلام خیلی عالیه اما ای کاش رایگان بودخیلی سخته منتظر بمونی ماهم قدر زحمتت را میدونیم اما بعضی وقتها امکان خرید نیست ویاد ندارم شما باید به خواننده بیشتر اهمیت بدی ممنون
۹ ماه پیشمای
4خدا از سر ان رمالا نگذره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
3بدون در نظر گرفتن اینکه اثری دارن یا نه،اینا اوج بی صفتی نمک نشناسی و بی رحمی رو درحق شهاب انجام دادن با این نیتشون 😡🙏🏻🖤