پارت شصت و پنجم :

-باشه دختر، هروقت خواستی ذغالی رو بیار اسباب بازی هاش هم بیار شایان باهاش بازی کنه ولی حسابی مراقب مادرشوهرت باش، چشم ازش برندار.
-باشه، حتما بازم ممنونم ازت.
بعد از اینکه گوشی را قطع کردم برای خرید آماده می شوم و وقتی به جلوی در می رسم کارت بانکی شهاب را روی جاکفشی دیدم و برگه ای که روی آن یادداشت شده بود.
-رمزش رو برات نوشتم ،هر چی لازم داری بگیر. دوباره و دوباره ازت ممنونم که Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    بیچاره شهاب 🤔🙏

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️