پارت شصت و چهارم :

بلافاصله بعد از اینکه شستن ظرف ها تمام می شود، گوشی اش زنگ
می خورد، چون هنوز دست هایش خیس است، گوشی را برمی دارم تا کنار صورتش نگه دارم اما با دیدن اسم مامان کمی صبر می کنم و صفحه ی گوشی را نشانش می دهم.
به سرعت اخم هایش درهم می رود، کمی صبر می کند بلکه تماس قطع شود اما اما مادرش هم چنان پشت خط است، بالاخره به حرف می آیم تا او را از این کشمکشی که در آن گرفتار است، رهایی بخشم.
-می خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهک

    0

    عالی بود. ممنون از نویسنده⭐🩷

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ممنون بابت اینکه اجازه میدهی زحمتهات رایگان بخونیم وبادرس گرفتن ازاونهازندگی کنیم باتمام مادربودن باتمام همسربودن باتمام هنرمندبودنت عشقی سعیده بانو💋🙏

    ۹ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون از محبتت اسرا جان

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    0

    لابدمادربلزنقشه کشیدن یه کاری بکنن🤔🙏

    ۹ ماه پیش
  • م

    3

    من که میگم اون دوتا مفتخور و هم با خودش میاره،تنهای کارش پیش نمیره تو متلک پرونی به لیلا 😠🙏🏻🧡

    ۹ ماه پیش
  • ماری

    3

    لیلا زیادی دل رحم هست

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️