هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت چهل و هفتم :
وقتی چشمهام رو باز کردم توی اتاق نیمه تاریک بودم و پنجرهی مقابلم هوای گرگومیش بیرون رو نشون میداد.از اونجا که توی رختخواب گرمونرم دراز کشیده بودم،برام مشخص شد که مسعود قصد کشتنمون رو نداشته.زیاد طول نکشید که فهمیدم توی اتاق خواب خونهی مسعودم.همین که سر جام نشستم،درد شدیدی توی سرم و به خصوص چشمهام احساس کردم.خوشبختانه از دل درد و تهوع و سرگیجه خبری نبود،فقط درد چشمهام آ
لطفا صبر کنید...
