هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت چهل و ششم :
سورن از اتاق خارج شد و من هم دنبالش رفتم.وقتی وارد پذیرایی شدیم دیدیم جا تره و بچه نیست! سورن سراسیمه نگاهی به دوروبرش انداخت و گفت: «کجا رفته؟!»
«قطعا پشت مبل قایم نشده!» دوباره سرم گیج رفت و روی زمین نشستم تا بلکم بهتر شم.
سورن: «چرا نشستی احمق؟!»
«چیکار کنم؟ پاشم...»
سریع حرفم رو قطع کرد و گفت: «نگو پاشم برقصم که عصبی میشم!»
«نه که الان خیلی آرومی!»
سورن: «طبیØ
لطفا صبر کنید...

Zeo
1خووودااا🫠 چقدر کل کل کردن بهراد و سورن تو این پارت کیوت بود💅 مردم براشون🫠