پارت چهل و ششم :


سورن از اتاق خارج شد و من هم دنبالش رفتم.وقتی وارد پذیرایی شدیم دیدیم جا تره و بچه نیست! سورن سراسیمه نگاهی به دوروبرش انداخت و گفت: «کجا رفته؟!»
«قطعا پشت مبل قایم نشده!» دوباره سرم گیج رفت و روی زمین نشستم تا بلکم بهتر شم.
سورن: «چرا نشستی احمق؟!»
«چی‌کار کنم؟ پاشم...»
سریع حرفم رو قطع کرد و گفت: «نگو پاشم برقصم که عصبی می‌شم!»
«نه که الان خیلی آرومی!»
سورن: «طبیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeo

    1

    خووودااا🫠 چقدر کل کل کردن بهراد و سورن تو این پارت کیوت بود💅 مردم براشون🫠

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️