پارت بیست و دوم :

وقتی پلک‌هایش باز شد و گیج و منگ من و فضای پشت سرم را نگاه کرد، به داخل آشپزخانه دویدم. هیچ نشانی از آتش‌سوزی ندیدم. دود از دیگ روی گاز بلند میشد. فوری شعله‌ی گاز را خاموش کردم و با کمک دستمال پارچه‌ای، دیگ را زیر شیر آب گذاشتم. با ریزش آب روی برنج‌های سوخته‌ی داخل دیگ، سرفه‌کنان صورتم را از معرض حجم زیادی از حرارت و بوی تند عقب کشیدم. درحالی‌که پنجره‌ی مقابل سینک را می‌گشودم، ناله‌Û

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خیلی پیچیده شد،ممکنه دو شخصیتی باشه ولی تمام این حواسپرتیا میتونه ساختگی باشه وخواب گردی هم اثر دارویی که می خوره چون دقیقا همون شب که دارو خورد دوباره شروع شدَ،ممکنه آدم حواسپرتی باشه ولی تلقین های آذر بیشترش می کنه🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممکنه❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️