خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت بیست و دوم :
وقتی پلکهایش باز شد و گیج و منگ من و فضای پشت سرم را نگاه کرد، به داخل آشپزخانه دویدم. هیچ نشانی از آتشسوزی ندیدم. دود از دیگ روی گاز بلند میشد. فوری شعلهی گاز را خاموش کردم و با کمک دستمال پارچهای، دیگ را زیر شیر آب گذاشتم. با ریزش آب روی برنجهای سوختهی داخل دیگ، سرفهکنان صورتم را از معرض حجم زیادی از حرارت و بوی تند عقب کشیدم. درحالیکه پنجرهی مقابل سینک را میگشودم، نالهÛ

لطفا صبر کنید...

م
0خیلی پیچیده شد،ممکنه دو شخصیتی باشه ولی تمام این حواسپرتیا میتونه ساختگی باشه وخواب گردی هم اثر دارویی که می خوره چون دقیقا همون شب که دارو خورد دوباره شروع شدَ،ممکنه آدم حواسپرتی باشه ولی تلقین های آذر بیشترش می کنه🙏