پارت هشتاد و سوم :

راستی بامداد! او که بی‌خبر از آنچه برای هومن و هیلا رخ داده بود، هنوز حاضر در بیمارستان بدون ایجاد صدایی در اتاق رامی را بست و نگاهی به پرده‌ی شیشه‌ی اتاق که آن را کشیده بود، انداخت تا مطمئن شود رامی بدون نگاه مزاحمی غرق آرامش خواب بود سپس صفحه‌ی موبایلش را روشن کرد و پیامی که از رازان برایش آمده بود را خواند. خواسته بود دنبالش برود تا به بیمارستان بیاید و بامداد هرچند از تنها شدن رامی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    1

    بیجا کردی که برگشتی نیکو چه ادم بی رویی هم هستش *من برگشتم من نیکو ماندگار*🤦 ♀️🙄 یعنی دلیلش اونقدر قانع کننده و مهم هست که یهویی ترک کردن بهیاد و نشاط رو توجیه کنه؟

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    باید دید دلیلش چیه، شاید قانع‌کننده باشه شایدم نه!

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    فکر نکنم اون مزدک بوده باشه،به احتمال زیاد به اون تیراندازه ربط داره،چون مزدک توی هر شرایطی خونسرده و عجله نمیکنه زیاد

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    1

    اون مرد سیاهپوشی که بی عجله می رفت سمت بیمارستان و رازان نگاهش بهش افتاد، قطعا مزدک بوده:) ولی واقعا دلیل نیکو برای ترک کردن بامداد و نشاط چی بوده و برای چی برگشته؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه.. اون اومده قلاب بندازه، طعمه شکار کنه:) در آینده معلوم میشه چرا جدا شدن و چرا برگشته.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️