راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت نود و نهم :
مرضیه همان وقت دستانش را به نشانه ی شکرگذاری به آسمان بلند کرد و آمین غلیظی گفت. اشک امانش نمیداد و از شنیدن این خبر روی پا بند نبود.
- مژده کجاست؟... اومدم خوشحالش کنم.
مرضیه خانم نم چشمانش را با پشت دست پاک کرد و دست نگار را گرفت و همینطور که به طرف اتاق مژده میرفت جواب داد:
- تو اتاقشه . دیشب تا حالا یه لحظه هم از اتاقش نیومده بیرون. الان تو رو ببینه....
در اتاق را باز کرد و
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0امیدوارم مژده کاری نکنه😔😔😔