پارت نود و نهم :

مرضیه همان وقت دستانش را به نشانه ی شکرگذاری به آسمان بلند کرد و آمین غلیظی گفت. اشک امانش نمیداد و از شنیدن این خبر روی پا بند نبود.
- مژده کجاست؟... اومدم خوشحالش کنم.
مرضیه خانم نم چشمانش را با پشت دست پاک کرد و دست نگار را گرفت و همینطور که به طرف اتاق مژده میرفت جواب داد:
- تو اتاقشه . دیشب تا حالا یه لحظه هم از اتاقش نیومده بیرون. الان تو رو ببینه....
در اتاق را باز کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    امیدوارم مژده کاری نکنه😔😔😔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️