کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت بیست و یک :
آیلین در را که باز کرد، هر دویشان از دیدن او جا خوردند.
این اولین باری بود که او به پشتِ درِ اتاقِ لیلی، می آمد و هیچ کدام( نه لیلی و نه آیلین ) انتظار دیدنش را نداشتند.
او سلام کرد و هر دو، جوابش را دادند درحالی که از دیدنش، نگران، حیران، متعجب و شوکه شده بودند.
آنگاه آیلین خوش آمدگویی گفت و او را به داخل دعوت کرد، که او هم پذیرفت و به داخل اتاق آمد.
حالا آن م
لطفا صبر کنید...
