پارت بیست :

او به سرش زد تا رفتن به کتابخانه در روز بعد را، به نزدیکی های ظهر موکول کند یعنی به زمانی‌ که احتمال می‌داد ابراهیم خان برای صرف ناهار، در تالار الماس حاضر می شود.

او به خاطر آورد که قبلاً آیلین یک بار درباره ی آنجا با او صحبت کرده بود و به او گفته بود که :

_ تالار الماس، جایی هست که ابراهیم خان در آنجا غذا صرف می کنه و حتی شب نشینی ها و دیدارهای خانوادگیشون را هم در آنجا انØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    مادرش بوده شاید , یه ربطی به گذشته ی لیلی داره

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️