پارت بیست :

او به سرش زد تا رفتن به کتابخانه در روز بعد را، به نزدیکی های ظهر موکول کند یعنی به زمانی‌ که احتمال می‌داد ابراهیم خان برای صرف ناهار، در تالار الماس حاضر می شود.

او به خاطر آورد که قبلاً آیلین یک بار درباره ی آنجا با او صحبت کرده بود و به او گفته بود که :

_ تالار الماس، جایی هست که ابراهیم خان در آنجا غذا صرف می کنه و حتی شب نشینی ها و دیدارهای خانوادگیشون را هم در آنجا ان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    مادرش بوده شاید , یه ربطی به گذشته ی لیلی داره

    ۷ ماه پیش
کپی شد!