کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت بیست و دوم :
آخر شب هر دو با تردید به هم نگاه میکردند (هم لیلی و هم آیلین) اما هیچ کس حاضر نمی شد سکوتش را بشکند و از آنچه در ذهن داشت، با دیگری سخن گوید.
شاید هر دو می ترسیدند چون به نظرشان برای آن روز، زیادی تنش را تجربه کرده بودند و دیگر ذهن هیچکدام، گنجایش یک بحث اضافی را نداشت بنابراین ترجیح دادند آن شب را به آرامی سپری کنند اما سرانجام، فردا صبح، آیلین پیش دستی کرده و اولین نفری شد که سؤا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

لیلی
0یه جوری فضولی میکنه که حالا یعنی چه خو نیاز نبیده بفهمی تو بری یه کار دیه امدی این کنجکاویاش اصلا برام جذاب نی