پارت بیست و دوم :

آخر شب هر دو با تردید به هم نگاه می‌کردند (هم لیلی و هم آیلین) اما هیچ کس حاضر نمی شد سکوتش را بشکند و از آنچه در ذهن داشت، با دیگری سخن گوید.

شاید هر دو می ترسیدند چون به نظرشان برای آن روز، زیادی تنش را تجربه کرده بودند و دیگر ذهن هیچکدام، گنجایش یک بحث اضافی را نداشت بنابراین ترجیح دادند آن شب را به آرامی سپری کنند اما سرانجام، فردا صبح، آیلین پیش دستی کرده و اولین نفری شد که سؤا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    یه جوری فضولی میکنه که حالا یعنی چه خو نیاز نبیده بفهمی تو بری یه کار دیه امدی این کنجکاویاش اصلا برام جذاب نی

    ۷ ماه پیش
  • م

    1

    عجب فضولیه،خب تا ابد که بی خبر نمی مونی،بالاخره همه رو می بینی 😮🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!