پارت نود و سوم :

پاهایش جوری می‌لرزید که حس می‌کرد هر لحظه هزار بار سقوط می‌کند؛ اما در یک قدمی بیرون کشیدن باربد هر بلایی را به جان می‌خرید. خوب می‌دانست دیر یا زود آخرین تپش بی‌نظم و پر درد، قلبش را از کار خواهد انداخت؛ اما باربد باید از زیر این خاک لعنتی بیرون می‌آمد. بیل را با یک حرکت از خاک بیرون کشید و نفس تنگی گلویش را چنگ انداخت. سعی کرد بازدمش را منظم بیرون بفرستد و با پشت ساعد عرق سرد روی پیش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    0

    خیلی پارت بینطیر و معرکه ای بود واقعا این رمان حرف ندارههه🙏🙏🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم ساحل جانم ❤️

    ۱ سال پیش
  • لالا

    2

    ولی یاسین برای علیرضا کاری که با زندگیت کردی از سوختنش هم زجر آور تر بود اون هیچ وقت اینو نمی خواست یه وکیل و هکر میشدی حداقل که گند کاریاشونو شو کنه حالا کنارش یه شکنجه هاییم میدادی حداقل کسی بودی برا خودت شایدم کسیه برا خودش و هویت دیگه ای هم ساخته که بعید میکنم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    هوده داره به پایان میرسه و به زودی همه چیز مشخص میشه! گاهی ادم یه نفرت کوچیک رو جوری پرورش میده که خودش هم داخلش غرق میشه! همه تصمیمات با منطق و عقل گرفته نمیشن وگرنه این همه فاجعه های انسانی و اشتباهات زیاد نداشتیم

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    1

    واقعا پارت بینظیری بود...واقعا چی میشه که یک نفر به اینجا میرسه؟واقعا نمیدونم باید الان چه حالی داشته باشم درواقع حسم به یاسین چیه ...میدونم که باربد زنده میمونه اما بهنود هم اینجا پاش گیره... راستی موتوریه چی شد؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم باعث خوشحالیمه❤️ حمایت همون طوفانیه که بال زدن به پروانه ایجاد شده هست، یه طلم کوچیک، یه سکوت یه کنار کشیدن باعث از هم پاشیدن یه نفر میشه. باید تا میشه انسان بود همین💔 یاسین ادم زخم خورده‌ایه و بهنود هم ادمیه که برای زندگیش تمام تلاشش رو کرده! به زودی مشخص میشه

    ۱ سال پیش
  • سمیه

    1

    رمانتون خیلی قشنگ و جذابه من کتابتون هم مطالعه گردم واقعا بی نظیر بود رمان هوده هم عالیه قلمتون به شدت جذاب و گیرا هست و یک سبک خاصی دارید که کشش خاصی داره من عاشق ایده پردازیتونم و خوشحالم اینجا هم پیداتون کردم و تونستم هوده رو هم بخونم♥️🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم از همراهیت و خوشجالم کتاب انتهای این کوچه بن بست است به دلت نششت ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ....

    1

    ممنون که پارت گذاشتین عالیه بوددد ممنونم خسته نباشید♥️♥️

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خواهش میکنم ممنونم که هوده رو میخونی🙏🏻🥰

    ۱ سال پیش
  • نفس یک

    1

    یاسین الان همون یاسین اول داستانه؟ قاتل خودشه؟ چرا پس فرار نکرد؟ اون موتور سوار کیه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اینا معماهای رمانه 🙈❤️به زودی میفهمیم

    ۱ سال پیش
  • نفس یک

    1

    وای نویسنده جون بالاخره پارت گذاشتی خداروشکر خوبی. پارتت عالی بود حالم بهم ریخت پر از استرس شدم حال بهنودو الان که شرایط کشور بده درک میکنم خداکنه باربد زنده باشه بهنود حالش خوب باشه ناراحتم واقعا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم امیدوارم صلح و امنیت همیشه تو جامعه پابرجا باشه و حال همگی خوب باشه ممنونم همراه هوده هستی❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم خسته نباشی 🦋💕

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم سلامت باشی❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    با این پارت اشکم دراومد😭 باربد توروخدا زنده بمون🥲 بهنود داغون میشه اگه بلایی سرت بیاد 😔

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزممم پارتای غم انگیزی بود 🥺❤️

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    2

    ممنونم که پارت گذاشتین خیلی عالی بود مثل همیشه 🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خواهش میکنم ممنونم که میخونید🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    2

    وای این پارت چه وحشتناک بود بهنود الان مرد؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    پارتای اینده مشخص میشه

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    وقت خرید برای هم دستش؟اون یکی باموتور فرار کرد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اینم جزوی از معماهاس

    ۱ سال پیش
  • میم

    4

    وای خدا چقدر سخت،نفسم گرفت تا اورژانس امد،بهنود صدبار مرد وزنده شد تا درش آورد حتی به فکرش نرسید احیاش کنه بجا بغل کردن،امیدوارم هردوشون زنده بمونن 😥

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خیلی پارت سختی بود نوشتنش برای خودم زجر اور بود، انقدر ترس به بهنود چیره شد که فقط میخواست برادرش رو تو اغوشش بگیره بلکه خیالش راحت بشه چون حال خودش هم بد بود ذهنش کار نمیکرد🥺

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    0

    دلم برای بهنود کباب شد خیلی گناه داره😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • سمیع

    2

    البته از نظرم هوده خیلیی جذاب تره من جنایی به این سبک نخوندم حرف برای گفتن زیاد داره و خیلی پر مغزه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️