پارت چهل و دوم :

-نه والا این دم آخر کلی هم به من توصیه کرد که مال و اموالشو به هر نحوی که شده برای خودم حفظ کنم و به کسی چیزی ندم.
-می خوای در مورد این مزاحمت ها و تهدید ها با شهاب مشورت کن.
سری تکان می دهم.
-نه اصلا نمی خوام حالا که حالش رو به بهبودی میره بهش استرس و نگارانی بدم بعدشم می ترسم یه اتفاق این وسط بیوفته که دیگه نشه جبرانش کرد.
مارال هم با من موافقت است، با آمدن مشتری های بیشتر دیگر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    لابدمبخوان حرفهایی بزنن تابعدتفرق بندازن میدونن شهاب ازدواج کنه دیگه کسی نیست خرج خونه بده همه بیکاربی عار🙏😡

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    4

    هرچند خانواده بیش از حدنمک نشناسی داره و مهم نیستن اما باز رفتنش اشتباه بود به نظرم،خودش رو دم دستی وکوچیک کرد 🙏🏼🙏🏼🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!