پارت چهل و سوم :

-چیزی می خوری برات بیارم؟
حتی سوالش هم با اکراه بود.
-نه ممنون.
خواهر و برادر شهاب هم چنان سرشان را روی گوشی گرفته بودند اما کاملا معلوم بود که تمام حواسشان به حرف های مادرشان است.
-چند سالته؟
-بیست و هشت.
-بچه که نداری؟
-نه.
تک کلمه ای به سوالاتش جواب می دهم، بلکه بفهمد و دست از این بازپرسی مسخره بردارد اما انگار فایده ندارد بدجوری خودش را به نفهمی زده است.
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • elina

    0

    یعنی چی این چه وضعشه 😡😡

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    من فکر نکنم همچین آدمایی باشه اونم واسه پسر مریضشون ک یکی پیدا شده و عاشقانه دوسش داره. چه مال و اموالی ثروتی بزرگتر و بیشتر از خواهر و برادر و مادر نمک نشناسی چون شما

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    2

    سعیده بانو یعنی چنین آدمهایی وجود دارن که مهمونی که مرد خانواده و برای اولین بار دعوت کرده اینطور رفتار کرده پارت عالی ممنون سعیده بانو

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    2

    ای نمک نشناسای بدجنس،کدوم مال واموال،فکر اینین از مفت خوریتون کم نشه،می خوان هرجور سده لیلا رو منصرف کنن ولی زهی خیال باطل ابن دختر اومده از دست شما لاشخورا نجاتش بده 😠🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    2

    مال اموال ههه شمادوست نداریدازدواج نکنه که خرجتیون ازبین ببره🙏

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!