سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت چهل :
از اینکه می بینم این قدر به سلامتی و آینده اش اهمیت می دهد دلگرم می شوم. دلم نمی خواست با مردی مابقی زندگی ام را بگذرانم که مراقب خودش نیست و من مانند یک مادر باید به دنبالش بیوفتم و مراقبش باشم.
غذایمان را که می خوردیم برادر شهاب تماس می گیرد، گویا ماشینش خراب شده است و از شهاب می خواهد که خودش را به او برساند و کمکش کند. وقتی لوکیشن اش را نی فرستد نمی توانم فکرم را بلند بیان نکنم.
-ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
1لیلا که اونارو ندیده بود هنوز وگرنه این کارو نمی کرد،اما هیزی شوهر اونم ربطی به لیلا نداره که متلک می ندازه خانم 😮😠🤔🙏🏼
۱۲ ماه پیشelina
0ممنونم بابت این رمان عالی این اولین رمانی هست که از شما میخونم و میتونم بگم که یه شاهکاره ❤️
۱۲ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داری بهت اولویت اول واشتباه صحرا روهم پیشنهادمیکنم
۱۲ ماه پیشآمنه
2الان زنها حتی از نزدیک شدن سایه خودشان به شوهراشون البته قبل خودشون واهمه دارند اخه فساد توی مملکت زیاد و خیانتکار زیاد پارت عالی
۱۲ ماه پیشنسرین
1بله چون به واقعیت جامعه نزدیک وجذابه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0عالی بود بانو خسته نباشید