سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت سی و نهم :
میان حرف های دکتر از جایم بلند می شوم و در دل لعنتس نثارش می کنم آخر این چه وضع دادن خبر خوب بود که یک دور سکته ام داد.
-کجا لیلا؟
-میرم سر..ویس..حا...
دیگر نتوانستم ادامه ی حرفم را بزنم، خوشبختانه سرویس نزدیک مطب بود و من توانستم خودرم را برسانم و به صورت و پشت گردنم آب بزنم.
شهاب هم بلافاصله وارد سرویس می شود.
چی شدی تو؟
نمی توانم حرف بزنم و نفس نفس می زنم، تمام وزنم را ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
2عجب عشقی دراندوه معشوق کاشته شده🙏