پارت سی و نهم :

میان حرف های دکتر از جایم بلند می شوم و در دل لعنتس نثارش می کنم آخر این چه وضع دادن خبر خوب بود که یک دور سکته ام داد.
-کجا لیلا؟
-میرم سر..ویس..حا...
دیگر نتوانستم ادامه ی حرفم را بزنم، خوشبختانه سرویس نزدیک مطب بود و من توانستم خودرم را برسانم و به صورت و پشت گردنم آب بزنم.
شهاب هم بلافاصله وارد سرویس می شود.
چی شدی تو؟
نمی توانم حرف بزنم و نفس نفس می زنم، تمام وزنم را ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    عجب عشقی دراندوه معشوق کاشته شده🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    1

    بیجاره لیلا بدترین سختیارو کشیده دیگه حقش نبود شهابم همون مشکل رو داشته باشه هرچند درمان شده اما استرس اینکه برگرده زیاده 😔🙏🏼

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!