پارت سی و پنجم :


توی عمارت شازده، از پنجره‌ی بسته بیرون را نگاه می‌کرد. برف جا به جای باغ را سفید کرده بود. کاش از پنجره‌ی اتاقش می‌توانست ته باغ را ببیند. همانجایی را که روزگاری وعده‌گاه عشق مهدخت و شاهرخ بود.

موهای مواجش را با لچک کوچکی جمع کرد و روی تخت دراز کشید. هوا راکد و یخ کرده بود. زیر لحاف پشمی فرو رفت. سکوت عمارت آزارش می‌داد.

همین چند ساعت پیش بالاخره مجبور شدند تلفن ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!