پارت سی و سوم :



- دوبخته و شوهر مرده تو اتاق نباشه! ملا اومد که به مبارکی خطبه رو بخونه!

بی‌فایده، با دوری شیرینی توی دستش، میان زنان می‌رفت و می‌گفت. احترام‌السلطنه از اتاق بیرون رفت.

- صلواتی ختم کنید!

صدای عاقد از سمت مردانه آمد. جایی که می‌دانستم شاهرخ پشت پرده نشسته است. قبای دامادی حتما به تنش برازنده بود. او هم مثل من به آیه‌های سوره‌ی نور نگاه می‌کرد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!