پارت ده :

آقا لیوان چایی را از روی میز بر میدارد و نزدیک بینی اش می گیرد و چای را بو می کشد و جرعه ای از آن می نوشد.

_ شاید چون من و رضوان اعتقاد داریم به هر آدمی میشه یه شانس دوباره داد.

_ به خاطر همین عقایدت بود که اون زن عوضیت....

_ مام ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!