پارت نهم :

با باز شدن در حیاط و دیدن ماشین حسابی هول می کنم و از جا می پرم.

_ چی شد دختر؟

_ آقا اومده زود باشین بریم خونه.

_ رضوان دستم را می گیرد.

_ آروم باش بشین آقای اینجوری نیست خانم که گیر میده .

با اینکه خیلی استرس دارم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!