پارت هفتاد و هفتم :

آسمان، طلوع زیبایی را در دل خود برای چشمان آنان که خواهان تولد آفتاب بودند به نمایش گذاشت. صبح با آواز گوش‌نواز پرندگان از خواب‌آلودی اهالی عمارت باشکوهی که روشنی سنگ‌نمایش شده بود آینه‌ای برای بازتاب آفتاب درخشان، کاست. در این عمارت؛ یک‌ساعتی از بیداری مردی گذشته بود که با قدم‌های کوتاه و بی‌عجله به نرده‌ی نیم‌دایره‌ای که انتهای راست و چپش به دو راه‌پله‌ی قوس‌دار می‌رسید، نØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • paris

    0

    من تازه فصل اول رو تموم کردممم، چقد دوست دارم زودتر به اصل ماجرا برسم🥲عالییییییی بود نویسنده ی عزیز👌🏻🌺❤️ 🔥

    ۵ ماه پیش
  • صفا

    0

    خوب بود ممنون ازتون

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    0

    سلام گلم خسته نباشی از داستان قشنگ و درگیر کننده و هیجانی ت ممنونم من فن مزدکم کلا از شخصیت های توی سایه خوشم نمیاد از ادمهای نترس هر چند خاکستری بیشتر خوشم میاد

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوش‌سلیقه‌ایا^^

    ۷ ماه پیش
  • لیلا-

    1

    اصلا نمیخوام به این فکر کنم که آقای شکارچی قراره تو یه دوئل با مزدک قرار بگیره... این کارو نکن نویسنده جان🥺( هرچند با ۳۰۰ پارت در حال حاضر خواستم نشدنیه💔)

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    هیجان‌انگیز میشه‌ها🫣

    ۸ ماه پیش
  • شهناز

    0

    عالیه واقعا هیجانشهم زیاده خسته نباشی

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشت اومده^^

    ۸ ماه پیش
  • تیسراتیل

    1

    آش نخورده و دهن سوخته، حکایت رامیه هر کی میخواد به ایرج یا رازان ضربه بزنه؛صاف و مستقیم میخوره تو سر این طفل معصوم، مظلوم گیر اوردید ملاعین 🥲💔

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    رامی رسما سپر خانواده‌ی ورهرامه..

    ۸ ماه پیش
  • نرجس

    2

    من رامی و مزدک رو به عنوان نقشهای اصلی رمان دنبال میکنم

    ۹ ماه پیش
  • ماهی

    1

    قسمتی ک مزدک رامیو بغل کرد و موقعی ک رفت بیمارستان دیدنش عالییی بوددد شیپ فقط همین دوتااا مزدک جون عاشک من🤤🤤

    ۹ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    من برام مهم نیس البته درسته این شکارچی جدیدمون خیلی خفن و خوبه اما من مزدک چشم آبی و به هیچکس نمیفروشم

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا هنوز پارتای زیادی مونده، شاید نظرت تغییر کردا

    ۹ ماه پیش
  • فن دیوانه

    1

    میشه این اقا مزدک رو بدید برم چقدر یه ادم میتونه خفن باشه. نویسنده جان قلمت عالیه با همین فرمون برو جلو

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا بذار باهاش ناجوری رو تموم کنم بعد کادوپیچ میدم ببری

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    واقعاً هیجان انگیز و عالیه 💜💜💜 ممنون نویسنده جون 🌟

    ۹ ماه پیش
  • صدف

    0

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    1

    فکر کنم این شکارچی محبوبم شخصیتیه که قراره من ازش خوشم بیاد🤯☺️ ای من به فدای جوش و خروش احساسات سردت تو رگات😂 این کراش منه ملت کسی بهش چپ نگاه نکنه که یه لقمه چپ نشه🤣 قربون اون هدف گیری های دقیقت شکارچی✌️🤭😄

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین شکارچی هنوز نیومده داری هومنو هم بهش میفروشیا🫣😂

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    1

    اوپس، نه اصلا اینطوری نیست هومن یطرف شکارچی محبوبم یه طرف😉 این دوتا کلا جُدان. یعنی واقعا شخصیتی که گفتی قراره ازش خوشم بیاد شکارچیه؟!

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین واقعا مطمئنم نیستم، انقدر کراشای غیرمنتظره زدین که خودمم سوپرایز میشم😂

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    همه پارتها خوب و دوستداشتنین.رامی را خیلی دوست دارم. ممنون از رمان خوبت نویسنده عزیز واقعا عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹🙏🏻

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️