پارت هشتاد :

تاجیک نگاهی به من کرد:
-خب مگه چیه؟
مادرجون نزدیک شد و گفت:
-چی شده لیدا؟ این چه وضعیه؟!
با دست آزادش یقۀ تاجیک رو گرفت و گفت:
-تو زدیش بچه؟
خودم رو جلو انداختم و دستش رو گرفتم:
-ای وای مادرجون! نه ایشون نزده. ایشون همکلاسی منه، بهم کمک کرد رفتم بیمارستان و بعدشم منو رسوند، الآنم داش...
مادرجون ضربۀ محکمی به شونه‌م زد و گفت:
-نفس بگیر بچه! بگو ببینم چه بلایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!