پارت هشتاد و یک :

دروغه اگر بگم دلم قنج نزد. توی دلم کیلو کیلو قند آب می‌شد و من از شیرینیش لذت می‌بردم. دلم می‌خواست بهش پیام بدم ولی پشیمون شدم. درعوض به شهریار پیام دادم.
-بیداری شهریار؟
نوشت:
-بله بانو.
به پهلو دراز کشیدم و گفتم:
-اون کارگاهی که گفتی برای شعر و ایناست، من‌و ببر اونجا.
شکلک خوشحال فرستاد و نوشت:
-با کمال میل. همین الآن می‌برمت.
وارد گروه شعر که شدم از طرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!