مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت هفتاد و نهم :
با اینکه عاشق موهام بودم، اما قبول کردم. با دل خون قبول کردم. نگاه تاجیک رو که روی موهای ریخته شده روی زمین بود رو شکار کردم. دلم میگفت این آدم عاشق من شده ولی مغزم قبول نمیکرد!
محل زخم رو با سرم شست و شو تمیز کرد و اطرافش رو با پنبهای که روش بهتادین ریخته بود ضدعفونی کرد. با اولین سوزنی که توی پوستم رفت چشمام رو از درد روی هم گذاشتم و گفتم:
-ولی من هنوز حسش میکنم!
پرستارت
لطفا صبر کنید...
