پارت چهل و هفتم :

لب خشک شده ام رو با زبون خیس کردم:
-خیلی خب...خیلی خب شروین،من این کارو انجام میدم...اما قبلش باید با حامی صحبت کنم...باید بفهمم حالش خوبه،بعدم قبل از اینکه بخوام وارد اون عمارت نفرین شده ی شما بشم،باید دست حامی توی دستام باشه...
پوزخندی زد:
-چقدر تو بچه بودی و من بی خبر بودم‌‌‌...البته با رفتار های گند و زننده ای که انجام میدی هر الاغی هم باشه میفهمه هنوز خیلی بچه ای..‌وگرنه کدوم آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!