پارت چهل :

سرم را چرخاندم. با ظرفی در دستانش وارد اتاق شده بود. لباسی فاخر به رنگ سبز روشن پوشیده و موهای آراسته‌اش از زیر سرانداز خودنمایی می‌کردند. اکنون که خستگی سفر چند روزه از چهره‌اش زدوده شده بود، شاداب و ظریف مانند یک بهدخت واقعی شده بود اما زبانش... زبانش هنوز هم مانند یک سرباز آماده‌ی نبرد بود تاخنجر بزند. خدمتکاری که پشت سرش آمده بود، کاسه‌ای مملو از آب برای شست‌وشو برروی میز گذاشت ظرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Kosar

    1

    دستت طلا سعیده جونم عالی بود😘

    ۱ سال پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم ❤️❤️🙏🙏🌹

    ۱ سال پیش
  • Kosar

    2

    بدون شک ماسیس و چمروش یکی از بهترین رمان ها هستن عاشق شخصیت ماسیس و درمنه هستم😍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️