پارت چهل و یک :

ته نیزه را در زمین فرو کردم. دندان‌هایم به هم فشرده شد و مانندخودش به او زل زدم. نگاهش از همان‌هایی بود که انگار من را موجودی پست و فرومایه می‌پنداشت. دقیقا همانگونه نگاهم می‌کرد که برای نخستین بار در بازار من را دیده بود. از این نگاه و خودش متنفر بودم.
انگشت‌هایش که نوازش گونه بر کمر گربه سر می‌خورد، سرعت گرفت و یکباره انگشت‌هایش را در بدن گربه فرو کرد؛ گربه‌ی بیچاره وحشت زده جیغ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    خشاتریا انگار خیلی مهربونه ،بیچاره ابیش جلو همه ضایع شد 😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!