ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت چهل و یک :
ته نیزه را در زمین فرو کردم. دندانهایم به هم فشرده شد و مانندخودش به او زل زدم. نگاهش از همانهایی بود که انگار من را موجودی پست و فرومایه میپنداشت. دقیقا همانگونه نگاهم میکرد که برای نخستین بار در بازار من را دیده بود. از این نگاه و خودش متنفر بودم.
انگشتهایش که نوازش گونه بر کمر گربه سر میخورد، سرعت گرفت و یکباره انگشتهایش را در بدن گربه فرو کرد؛ گربهی بیچاره وحشت زده جیغ
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1خشاتریا انگار خیلی مهربونه ،بیچاره ابیش جلو همه ضایع شد 😂