ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت سی و هفتم :
افسار اسبم را به دست گرفتم و به اَبیش که همچنان خیره به خشاتریا بود گفتم:
- چرا ایستادهای؟
اَبیش شمشیرش را به نیام بازگرداند و سوار اسب شد.
- جناب خشاتریا مطمئن هستی که برایت مشکلی به وجود نمیآید؟
خشاتریا با اطمینان پلکهایش را به هم فشرد و من جلوتر از آن دو به راه افتادم. داناک خودش را به من رساند ولی اَبیش عقبتر از ما بود و با تردید به پشت سرش چشم دوخته بود. میخواست س
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده نعیمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ❤️❤️🙏 واقعا نمیدونم چه مدت طول میکشه
۱ سال پیشAsma
0خیلیم عالی😁👌🏻
۱ سال پیشAsma
1این پارت هم خیلی جذاب و قشنگ بود👌🏻 خیلی مشتاقم ببینم ادامه ی داستان چطور پیش میره شخصیت ماسیس خیلی دوست داشتنی تر از درمنه هست
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم 🙏❤️ خودم همماسیس رو خیلی دوست دارم در حال حاضر دختر تهتغاریمه و محبوب قلبم🤭😉
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Kosar
1سعیده جون واقعا دستت طلا عالییییی هس😍میشه بگین تقربا ککی تموم میشه؟؟