پارت نوزده :

با این فکر، آسوده‌خاطر پلک‌هایم را بستم. داروها تأثیرشان را گذاشته بودند. احساس کردم در سراشیبی قرار دارم. سست و منگ در ژرفای خواب‌آلودگی فرو می‌رفتم. حال دلپذیری داشتم و در کنارش احساس ندامت. طوری که لذتم به تشویش درآمیخته شد. نمی‌بایست از تمایل شدیدم پیروی می‌کردم. باید به روش‌های دیگر آرام گرفتن، متوسل می‌شدم تا بتوانم از این وابستگی جدا شوم و دیگر محتاج نباشم. اگر همینطور پیش مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    احتمالا داروش برعکس عمل کرده که تو خواب،خواب گردی وحتی تغییر شخصیت میده که چیزی یادش نیست 🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👌👌

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️