پارت نوزده :

با این فکر، آسوده‌خاطر پلک‌هایم را بستم. داروها تأثیرشان را گذاشته بودند. احساس کردم در سراشیبی قرار دارم. سست و منگ در ژرفای خواب‌آلودگی فرو می‌رفتم. حال دلپذیری داشتم و در کنارش احساس ندامت. طوری که لذتم به تشویش درآمیخته شد. نمی‌بایست از تمایل شدیدم پیروی می‌کردم. باید به روش‌های دیگر آرام گرفتن، متوسل می‌شدم تا بتوانم از این وابستگی جدا شوم و دیگر محتاج نباشم. اگر همینطور پیش م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    احتمالا داروش برعکس عمل کرده که تو خواب،خواب گردی وحتی تغییر شخصیت میده که چیزی یادش نیست 🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👌👌

    ۱ سال پیش
کپی شد!