پارت هجده :

پیامی دیگر آمد؛ نرسیده به در ایستادم. کنجکاوی در وجودم ولوله‌گر شد. لبم را زیر دندان فشردم و با هیجانی که جانم را مسخر کرده بود، روی صفحه‌ی گوشی‌اش ضربه زدم. بک‌گراندش تصویر خودش بود؛ در غروبی سرخ با موهای رها، در ساحل خزر. عکاسش من بودم. موبایلش همیشه پسورد داشت، همینطور لپ‌تاپش؛ درست مثل وسایل من، بااین‌حال رمزش را می‌دانستم. این آگاهی نتیجه‌ی بهره بردن از غفلتش و سرک‌کشی دزدانه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    یعنی عشق از رفتار هومن فوران می کنه،برای این مردک زبان باز آرامش زندگیش رو از دست داده دارویی که گذاشته کنار حالا دو برابر میخوره بجااینکه به آرامش برسه 😁😯🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ببخشبد،ولی من عاشق حرص و جوش زدنتون.😂

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    منم جای شمابودم حسابی لذت می بردم گذاشیمون سرکار دیگه،این دختر خیلی بی خیاله هیچیش سرجای خودش نیست ازهفت دولت آزاده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بالاخره هر آدمی یه اشتباهاتی داره و دلایلی هم واسه هر کارش.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ولی ناراحت نباشید. هیچ سر کار گذاشتنی در کار نیست.

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بله درسته منظورم این بود که اینجور نشستم رمانتون رو می خونم وحرص کارای افرارو میخورم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    درست میشه❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!