پارت هجده :

پیامی دیگر آمد؛ نرسیده به در ایستادم. کنجکاوی در وجودم ولوله‌گر شد. لبم را زیر دندان فشردم و با هیجانی که جانم را مسخر کرده بود، روی صفحه‌ی گوشی‌اش ضربه زدم. بک‌گراندش تصویر خودش بود؛ در غروبی سرخ با موهای رها، در ساحل خزر. عکاسش من بودم. موبایلش همیشه پسورد داشت، همینطور لپ‌تاپش؛ درست مثل وسایل من، بااین‌حال رمزش را می‌دانستم. این آگاهی نتیجه‌ی بهره بردن از غفلتش و سرک‌کشی دزدانهâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    یعنی عشق از رفتار هومن فوران می کنه،برای این مردک زبان باز آرامش زندگیش رو از دست داده دارویی که گذاشته کنار حالا دو برابر میخوره بجااینکه به آرامش برسه 😁😯🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ببخشبد،ولی من عاشق حرص و جوش زدنتون.😂

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    منم جای شمابودم حسابی لذت می بردم گذاشیمون سرکار دیگه،این دختر خیلی بی خیاله هیچیش سرجای خودش نیست ازهفت دولت آزاده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بالاخره هر آدمی یه اشتباهاتی داره و دلایلی هم واسه هر کارش.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ولی ناراحت نباشید. هیچ سر کار گذاشتنی در کار نیست.

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بله درسته منظورم این بود که اینجور نشستم رمانتون رو می خونم وحرص کارای افرارو میخورم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    درست میشه❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️