قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد :
تا قبل از بسته شدن چشمم مهسا عکس پسر سوده را برایم فرستاد و ذوق دیدار اولین نوه مان تا لحظهی خواب با من همراه باشد. با اینکه سختم بود یک دستی تایپ کنم ولی خوشی خاله شدنم سختی را کنار می زد.
سوده در عکس نبود و بچهی پیچیده شده دور پتوی فیلی رنگ، در آغوش هادی بود. لبخند و ذوق و خستگی همه در عکس نمایان بود که کمی سر به سر مهسا گذاشتم و گفتم شبیه این نی نی رو از شما هم انتظار دارم و در پایان
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مبینا
1ععع گوشی چرا خاموش کردی مردککک