پارت هفتاد و نهم :




-دلمم برات شکست. ندیدی؟
-دیدم که زخمش‌و خوردم و برگشتم امیرقلبم.
دو نفر در دو زمان حساس امیر صدایش می‌زدند‌. شیدانه وقتی می‌خواست بگوید بیشتر از او عاشقش است و مادرش وقتی دلش خیلی می‌گرفت. بی‌آنکه دستش سمت گل دراز شود، پرسید:
-پشیمون نشدی؟
-مگه تو بشی.
-من چرا؟
-چون جز تو کسی منو تحمل نمی‌کنه. همینم باعث شد دور همه‌ی آدما خط بکشم و دنبال تو بیفتم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!