پارت هشتاد :

فصل۷




چنان بلند خندید که صدایش توی راه‌پله‌ها هم پیچید. پشتش صدای زهرا را شنید:
-چته سرخوش؟ یواش‌تر. بچه‌ام خوبه‌.
فهمید زهرا توی پاگرد ایستاده و کله‌اش را پایین داده است. از وقتی هوا گرم شده بود در وردی و پنجره را باز می‌گذاشت تا کمتر کولر را روشن کند. اینطور که معلوم بود شهیاد جنسش هم به امیرطاها رفته و سرمایی بود. از روی مبل بلند شد و در را باز کرد. نسیمی خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    بچه ی بیچاره.برای منم همچین اتفاقی افتاده ولی زنگ زدم آتش نشانی اومد درو باز کرد

    ۲ سال پیش
کپی شد!