از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت ششم :
عباد طوری از جا برمیخیزد که دستش به فنجان و نعلبکی روی میزش برخورد میکند. چای سردشدهی درون فنجان روی شلوار عباد ریخته و خودش روی زمین میافتد. صدای شکسته شدن فنجان نگاه عطا را به سمت میز میکشاند. با تک ابرویی بالا رفته و نگاهی فاتحانه خیسی شلوار ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

پرنیا
1فرستادش دنبال نخود سیاه که بره تحقیق کنه