از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجم :
با شنیدن نام شکور و افروز طوری متعجب شده که سوزن مغزش روی یک آدرس گیر کرده و فراتر از آن روستا را از یاد برده است. شکور چطور بعد از این همه سال یاد او کرده است؟ او که همان زمان باغش را گرفت و قرار شد غائله را برای همیشه ختم کند. حتی دهان خود و زن و بچهاش را هم همراه دهان افروز برای با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰
۱۰ ماه پیشسمیرا
0موفق باشی نویسنده عزیز
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید مهربان.🥰🥰🥰
۱۲ ماه پیشزینب حیدرزاده
0بله فعلا زوده
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بخونید و همراه عطای قصه باشید.❤️🥰
۱ سال پیشدهقان دار
1رمان خوبی ولی هنوز چیزی مشخص نیست فکر کنم عباد پدر ش باشه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
صبور باشید جانا. به زودی همه چیز مشخص میشه.🌺🌺
۱ سال پیشآرزو
0اطلاعات بیشتر میدادم
۱ سال پیشکیمیا
1سوال که زیاده منتها الان عباد افروز اینا چه ربطی بهم دارند؟
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فامیلن. به زودی همهینسبتا رو متوجه میشین.🥰
۱ سال پیشصفورا
0آرمان رمان خوشم امد
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱ سال پیشAsra
1این پسر الان با عباد چه نسبتی داره🤔
۱ سال پیشمهسا
1تا اینجا که خوب بود امیدوارم مثل بقیه رمانا نشه که واسه انتقام ب دختر عباد نزدیک بشه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2عطا پسرشه ؟؟؟