ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و هشتم :
در خونه که باز شد، هوا بوی زندگی معمولی میداد. بوی غذا، صدای تلویزیون، .
ولی امشب…
همهچی یهجورِ خفه و دور بود.
چیزایی که دیگه بهش تعلق نداشتن.
مهوا بدون اینکه به چشمای پونه یا شیوا نگاه کنه، از کنارشون رد شد. انگار نه صدایی بود، نه آدمی. فقط راهرو بود و حولهای که باید از کمد درمیآورد، و بعد همون آرامش خفهی حمام.
در رو بست.
آب داغ رو تا آخر باز کرد. .
اونق
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ژیلا
0به نظرم داره بازی میکنه
۷ ماه پیشپریسا
0واقعا با وجود اینکه وکیله بازم باهوش نیست و ازش بعید نیست هنوز منتظر یه نشونه باشع
۸ ماه پیشزی زی
0به نظرم پندار دو شخصیت داره و داره چیزی رو از مهوا قایم میکنه
۸ ماه پیشفرشته
0رمان زیبایی است
۸ ماه پیشنازنین
0خوب بود تا اینجا اما نمیدونم پندار چیو مخفی میکنه و آخرش اوکی میشن یانه
۸ ماه پیشراضیه
0منتظر یه نشونه ست که پندار نجات ش بده...
۹ ماه پیشanisa
0فکر می کنه داره بازی می کنه اما هنوز منتظر یک دلیل قانع کننده هست
۹ ماه پیشافسون
0به نظر می رسد که باید محتاط تر و عاقلانه تر رفتار کنه و اگه لازم برای فهمیدن واقعیت نقش هم بازی کنه
۹ ماه پیشآذر
0مهوا داره بازی میکنه
۹ ماه پیش.a.
0امیدوارم به پندار اعتماد نکنه. شیوا و پونه هم حتما دستشون با پندار توی یه کاسه بوده. مثل قضیه خودزنی که باعث شد نتونه پرونده قتل عزیز رو پیگیری کنه از عمد بوده.
۹ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🥰😍
۹ ماه پیشآمنه
0خیلی خوب بود امیدوارم همینطور زیاد پارت بده
۱ سال پیشم
1همه چی خیلی مرموز شده،دیگه هیچ حس خوبی به این قصه ندارم،پندار،شیوا،مهوا امیرعلی 🤔😕
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موسوی نازنین زهرا
0به نظرم هموا بازی شروع کرده