ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و هفتم :
رستوران نیمهتاریک بود. نور نارنجی چراغا افتاده بود روی میز، قهوهی سردمون، و حرفهایی که نمیخواستن دیگه تو دل بمونن.
دلآسا ساکت بود. داشت دنبال واژههایی میگشت که یه اتفاق رو بیصدا روایت کنن.
گفتم:
«چیزی شده؟ نگاهت فرق داره.»
لیوان قهوهاشو گرفت تو دست، چند ثانیه نگاه کرد به کفش، بعد به من.
«مهوا… دربارهی شیوا باید یه چیزی بگم. همون روز که آور
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
1نویسنده جان کجابودی ممنون ازپارتهات خیلی هیجان داشت
۱ سال پیشفاطی
1ظاهرم آرامه ولی در دلم غوغایی برپا شده..اتفاقات پیش رو مانند پازل روبرویم ریخته شده و من نمیتوانم آن را بچینم قسمت هایی از آن نیست باید پیدا کنم..
۱ سال پیشآمنه
3خیلی خیلی خوب بود ای کاش پارت ها مرتب بذارید واقعا دوست دارم ببینم نتیجه اعمال اونها چی هست
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0فقط پشت سکوت شیوا یه آدم دیگه بود؟؟؟؟ پشت سکوت پندار چی؟؟؟