پارت صد و هفتم :

رستوران نیمه‌تاریک بود. نور نارنجی چراغا افتاده بود روی میز، قهوه‌ی سردمون، و حرف‌هایی که نمی‌خواستن دیگه تو دل بمونن.

دل‌آسا ساکت بود. داشت دنبال واژه‌هایی می‌گشت که یه اتفاق رو بی‌صدا روایت کنن.

گفتم:
«چیزی شده؟ نگاهت فرق داره.»

لیوان قهوه‌اشو گرفت تو دست، چند ثانیه نگاه کرد به کفش، بعد به من.
«مهوا… درباره‌ی شیوا باید یه چیزی بگم. همون روز که آور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    فقط پشت سکوت شیوا یه آدم دیگه بود؟؟؟؟ پشت سکوت پندار چی؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • ندا

    1

    نویسنده جان کجابودی ممنون ازپارتهات خیلی هیجان داشت

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    ظاهرم آرامه ولی در دلم غوغایی برپا شده..اتفاقات پیش رو مانند پازل روبرویم ریخته شده و من نمیتوانم آن را بچینم قسمت هایی از آن نیست باید پیدا کنم..

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    خیلی خیلی خوب بود ای کاش پارت ها مرتب بذارید واقعا دوست دارم ببینم نتیجه اعمال اونها چی هست

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️