پارت سی و دوم :


_مامان خوبم،انشاالله این هفته عمل میشی صحیح و سلامت برمیگردی پیشمون...
اون موقه دیگه سر پای و این حرفا دیگه....
زیر لب،لااله الی الله ای گفت...
بلند شدم و ماچ آبداری روی گونه هاش کاشتم:
_آخیش...خب دیگه بریم مامانم،به امید خدا این آخرین بازیه که توی این خونه با ویلچر میگردی..
مادرم معذبانه لب زد:
_دخترم عزیزم جان مادر،من چطور آخه بیام تا یک هفته خونه ی آقای میثاقیان ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️