رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و هفتم :
چشم روی هم گزاشتم و گفتم:
_اما من نمیتونم خانم بزرگ،من از ارباب بچه دارم..
مننمیتونم بهش خیانت کنم،شماهم نباید این کار کنید،چون ارباب مثل آب خوردن دفعه قبل میفهمه و اون وقت دیگه کار کسی که این نقشه هارو کشیده،
تموم میشه..
فخرالزمان پوزخندی زد و گفت:
_من برای برگشتن پوران هر کاری میکنم گل نسا،هر کاری...
۴ روز بود که ارباب از کنارم جم نمیخورد،تا تب میکردم به هول میوفت
لطفا صبر کنید...

یوتاب
0به نظرم شخصیت ارباب سپند خیلیییییی خشکه یکم نرم تر یکم عاشقونه تر باشه بهتره