خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت هفده :
ده دقیقهی بعد ناهارم را بهعنوان یک عصرانهی پروپیمان به خوردم داد؛ به حدی که دیگر گنجایش شام را نداشتم. از این فرصت بهره بردم تا نگاهی به فایل حسابداری شرکت بیندازم. تکیهام به تاج تخت بود و لپتاپ روی پاهایم. سرانگشتان پایم را در لحاف فرو بردم. گردن خشک و خستهام را نرم و آهسته به طرفین حرکت دادم. خمیازه کشیدم و پشت پلکهایم را مالیدم. دو ساعت خیرگی به لپتاپ، چشمانم را خسته کرده بود.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0این اذر نمیدونم خوبه بده چه طوریاست🙃