پارت صد :

دست از جوریدن ماشین کشید و تماسش را پاسخ داد.
- الو آریا؟
آریا با شنیدن صدای مادر، سرگشته دستی به سرش کشید و لب زد:
- جانم مامان؟
صدای فریاد پدرش که مشغول مشاجره با شخصی نامعلوم بود، به گوشش خورد. گلاب با بغض لب گشود:
- دریا رو پیدا کردی؟
ناخودآگاه نگاهش به پشت سر و جسم دریا افتاد و با رنج چشم بست.
- نه!
زن سرفه‌ای کرد و بغضش را فرو داد، سپس دهان گشود:
- آریا، نÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    2

    باز دمش گرم جلوی فیروز رو گرفت ، مرسی عالی ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    نفهمیدم آریا آخر دریا رو کشت یا دریا خودکشی کرد؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️