ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و نهم :
آسمان غروب رو به خاموشی مطلق میرفت، ستارهها لحظهبهلحظه پرنورتر جلوه میکردند و زیر آسمان رو به تاریکی، رازان هیجانزده و مضطرب از خانه خارج شد. یادآوری آدرسی که رامی شب جابهجایی محموله برایش فرستاده بود تا دنبالش برود باعث شده بود در کمتر از دهدقیقه حاضر شود و بیتوجه به وقت از خانه بیرون بزند. به بانو اطلاع داده بود زود برمیگردد؛ اما او که از پنجرهی سراسری سالن نگاه سخت
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهی
1واقعا ناراحت میشم اگه رازان جای بامداد با مزدک شیپ شه😒😒😒 دست نزننن اون مال رامیییه
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
رازان طفلی فکر کنم کلا باید بدون پارتنر بمونه انگار😂
۹ ماه پیشآذر
1ولی میدونی چیه نویسنده...فکر کنم من تنها کسی ام که مزدک رو با رازان شیپ میکنم😬😶 🌫️
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حتما... چون از هیچکس اینو نشنیدم!
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1وای امیدوارم اتفاقی برای رازان نیوفته...عشق بین رازان و رامی خیلی قشنگه🥺✨
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از قشنگیجات ناجوریه اصلا✨
۱ سال پیشزهرا
0اینکه ایرج رامی بدون هیچ مهری پیش خودش آورده وبزرگ کرده دلیلش چیه عذاب وجدان یا انتقام واینکه آیا پدرومادررامی زنده باشن وآیا ارتباطی بین ایرج وبهادروشاید نفرسوم پدریامادرمزدک باشد؟
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نه عذاب وجدان نه انتقام، دلیلش خودش یه داستانه؛ هیچی توی ناجوری غیرممکن نیست! آره ارتباطات و اتفاقاتی توی گذشته بوده که الان باعث درهم پیچیدگی سرنوشت بچههاشون شده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
1بامداد گزینه خوبیه😌😌😌 ولی مزدک هرگززز