پارت صد و ششم :

پشتم به نیسان بود. انگار سقف دلم سنگینی می‌کرد، یه وزن قدیمی که روش اسمش نبود، فقط حسش مونده بود. نگاهم روی در ویلا قفل شده بود. همون لحظه پندار اومد بیرون… همون‌قدر مرتب، همون‌قدر ساکت، همون‌قدر پنهون.

یه نفس عمیق کشیدم. ولی به‌جای سبک شدن، بیشتر فرو رفتم. چشمم دنبال حرکت دستاش رفت، بعد صورتش، بعد… اون چیزی که نمی‌گفت و من مدام ازش می‌خواستم بفهمم.

زمزمه کردم:
«Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    1

    بالاخره فهمید که اسم این حس تاکسیک عشق نیس عشق واقعی با شناخت و به تدریج بوجود میاد عشقای در یک نگاهو باور نکنین چون ایراد دارن

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    0

    خوب هست دوستش دارم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️