ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و ششم :
پشتم به نیسان بود. انگار سقف دلم سنگینی میکرد، یه وزن قدیمی که روش اسمش نبود، فقط حسش مونده بود. نگاهم روی در ویلا قفل شده بود. همون لحظه پندار اومد بیرون… همونقدر مرتب، همونقدر ساکت، همونقدر پنهون.
یه نفس عمیق کشیدم. ولی بهجای سبک شدن، بیشتر فرو رفتم. چشمم دنبال حرکت دستاش رفت، بعد صورتش، بعد… اون چیزی که نمیگفت و من مدام ازش میخواستم بفهمم.
زمزمه کردم:
«Ù
لطفا صبر کنید...

الناز
1بالاخره فهمید که اسم این حس تاکسیک عشق نیس عشق واقعی با شناخت و به تدریج بوجود میاد عشقای در یک نگاهو باور نکنین چون ایراد دارن