پارت هشتاد و دوم :

دویدم سمت در انتهای راهرو و وارد شدم.
چراغ کم نوری فضا رو روشن کرده بود و در و دیوار با کاشی و سرامیک پوشیده شده بود.
هوا رطوبت داشت، مثل یک حموم واقعی.
یک استخر بزرگ وسط اونجا بود و لب‌آ لب پر از آب بود.
چشمام گرد شد و ترسیده جیغ زدم :
_ هومن!!
رفتم لبه استخر، دستام میلرزید و قلبم مثل گنجشک توی سینه ام می‌کوبید.
کنار دیواره استخر یه هاله تیره دیدم. مثل سر یا بدن یک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    اپلیکیشن رو بروز کردم اما نمیتونم بخونمش

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    0

    ن اوکیه حل شد

    ۱ سال پیش
کپی شد!