شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفده :
آب دهنم رو قورت دادم خیسی مایع لزج داغی رو روی دستم احساس کردم همه ی انگشتام رو باز کردم و چاقو از روی دستم سر خورد و روی زمین افتاد.
نفس هام تبدیل به هین های ریز و درشت شده بودن به زور هیکلش رو از روی خودم هل دادم و روی تخت انداختم از روی تخت پایین پریدم و نیم نگاهی بهش انداختم روی کمر دمر شده بود و چشماش نیمه بسته بودن.
لباش سفید و نیمه باز بودن و موهاش بهم ریخته شده و پخش بودن. لنگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
اسمت، اسم یکی از رمانهای اولمه
۶ ماه پیشمادمازل
0عزیزم 😍 تو این برنامه هست؟
۶ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بلیییی
۶ ماه پیشKiana
1من عاشق این پارت شدمممم🎀♥️
۹ ماه پیشعسل
0بله این ترس و هیجان خوبه
۱ سال پیشمعصومه
1من عاشق این پارت شدم
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥰💋
۱ سال پیشhelia
0ولی الیسا چندبار صدای هانتر رو شنیده بود، اولین بارش نبود که حرف میزد
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
منظور از نزدیک و توی اون عمارته
۱ سال پیشهانا
1هانا هم خطرناکه هم رمانتیک با این که بده عاشقش شدم 😂 ای کاش الیسا به جای داد زدن سرش واسش عشوه نیومد 😂😔
۲ سال پیشافرا
3هیچوقت به من کلک نزن یوهو بالاخره حرف زد
۲ سال پیشسپیده
1یه سوال نویسنده جون اینجا که میگه برای اولین بار صداش و شنیدم مگه یه بار دیگه هم پشت گوشی صداش و نشنید ؟اون موقع که بهش زنگ زد
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🗿🫀یکسال پیش رمان رو نوشتم دقیقا یادم نمیاد
۲ سال پیشراحیل
0لطفا بیش از حد ترسو و محتاج کمک نشون ندین دختر داستانو
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ما ادما تیپ های مختلف شخصیتی داریم همونطور که شخصیت الیسا ترسو(که البته توی این وضعیت چیزی جز ترس ازش برنمیاد) و اریکا رمان جوخه ی بیوه ها شجاعه ما ادما هم همینطور هستیم. بهتره ترس رو ضعف نشون ندیم
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بلکه ترس ما مثل عشق و غم و مابقی احساسات از آن ماست و هرکسی درونش ترس بخصوصی داره! نه میشه حذفش کرد و نه میشه انکار. پس بهتره جای شعار با واقعیت خودمون کنار بیایم♥️
۲ سال پیشآمینا
1هانتر چقدر ریلکسِ بیچاره الیسا.بابا کاریت نداره یه ذره مدارا کن ببین چیکار داره بعدش فرار میکردی بپرس ببین دوستات کجان😅
۳ سال پیشال
1وای چق حق من بودم از شدته کنجکاوی میموندم ببینم اخر این بازی چی میشه یا با دوستام چیکار کرده یا اصن خوده این هانتر کیه😂💅🏻برا چی میخاد فرار کنه اخه😂
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🗿جونش در خطره
۳ سال پیشال
0ولی اگ من بودم تا جوابه سوالامو پیدا نکردم یا مطمئن نشدم ک قراره بمیرم،فکر فرار ب سرم نمیزد💃🏻
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
وقتی باهاش حرف نمیزنه اصلا دیگه مجبوره فرار کنه
۳ سال پیششماره شیش
0حالا هانتر منو میدزدید بدبخت خودش فراری میشد🥲
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂نبابا
۳ سال پیششماره شیش
0به خدا میگی نه هانترو بفرست بیاد امتحان کنیم
۳ سال پیششماره شیش
0جونننننن تو فقط حرف بزنننن
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂 میکروفن بگیرین به دهنش صداشو بهتر بشنوین
۳ سال پیششماره شیش
0نویسنده حون زحمت اونو شما بش
۳ سال پیشزهرا
0😂😂😂🤌🏻🤤
۳ سال پیشزر
0امروز پارت نداریم؟ فقط پنجشنبه هاست؟
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
گذاشته شد🦋
۳ سال پیشگولوله
0نویسنده جاااان خبر داری که باید ۲ پارت جبرانی بزاری عایا؟!
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
خیر
۳ سال پیشنیایش
0حدیث جووونممم خیلی باحالههههههه هیجان انگیز ،خفن
۳ سال پیشنیایش
0سلام حدیث جونممم خیلی پارت باحالی بود خیلییی دوس دارم ببینم اون مرده کیه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2میگه ازت به پلیس شکایت میکنم 😅 دخترک طفلی من 😂 اول ببین زنده میمونی؟ میتونی فرار کنی؟ کسی خرفت و باور میکنه؟ 😂 داداشمون زخمی نشده بود؟ 🙄