پارت هفده :

آب دهنم رو قورت دادم خیسی مایع لزج داغی رو روی دستم احساس کردم همه ی انگشتام رو باز کردم و چاقو از روی دستم سر خورد و روی زمین افتاد.
نفس هام تبدیل به هین های ریز و درشت شده بودن به زور هیکلش رو از روی خودم هل دادم و روی تخت انداختم از روی تخت پایین پریدم و نیم نگاهی بهش انداختم روی کمر دمر شده بود و چشماش نیمه بسته بودن.
لباش سفید و نیمه باز بودن و موهاش بهم ریخته شده و پخش بودن. لنگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    میگه ازت به پلیس شکایت میکنم 😅 دخترک طفلی من 😂 اول ببین زنده میمونی؟ میتونی فرار کنی؟ کسی خرفت و باور میکنه؟ 😂 داداشمون زخمی نشده بود؟ 🙄

    ۶ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    اسمت، اسم یکی از رمان‌های اولمه

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل

    0

    عزیزم 😍 تو این برنامه هست؟

    ۶ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بلیییی

    ۶ ماه پیش
  • Kiana

    1

    من عاشق این پارت شدمممم🎀♥️

    ۹ ماه پیش
  • عسل

    0

    بله این ترس و هیجان خوبه

    ۱ سال پیش
  • معصومه

    1

    من عاشق این پارت شدم

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥰💋

    ۱ سال پیش
  • helia

    0

    ولی الیسا چندبار صدای هانتر رو شنیده بود، اولین بارش نبود که حرف میزد

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    منظور از نزدیک و توی اون عمارته

    ۱ سال پیش
  • هانا

    1

    هانا هم خطرناکه هم رمانتیک با این که بده عاشقش شدم 😂 ای کاش الیسا به جای داد زدن سرش واسش عشوه نیومد 😂😔

    ۲ سال پیش
  • افرا

    3

    هیچوقت به من کلک نزن یوهو بالاخره حرف زد

    ۲ سال پیش
  • سپیده

    1

    یه سوال نویسنده جون اینجا که میگه برای اولین بار صداش و شنیدم مگه یه بار دیگه هم پشت گوشی صداش و نشنید ؟اون موقع که بهش زنگ زد

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🗿🫀یکسال پیش رمان رو نوشتم دقیقا یادم نمیاد

    ۲ سال پیش
  • راحیل

    0

    لطفا بیش از حد ترسو و محتاج کمک نشون ندین دختر داستانو

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ما ادما تیپ های مختلف شخصیتی داریم همونطور که شخصیت الیسا ترسو(که البته توی این وضعیت چیزی جز ترس ازش برنمیاد) و اریکا رمان جوخه ی بیوه ها شجاعه ما ادما هم همینطور هستیم. بهتره ترس رو ضعف نشون ندیم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بلکه ترس ما مثل عشق و غم و مابقی احساسات از آن ماست و هرکسی درونش ترس بخصوصی داره! نه میشه حذفش کرد و نه میشه انکار. پس بهتره جای شعار با واقعیت خودمون کنار بیایم♥️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    هانتر چقدر ریلکسِ بیچاره الیسا.بابا کاریت نداره یه ذره مدارا کن ببین چیکار داره بعدش فرار میکردی بپرس ببین دوستات کجان😅

    ۳ سال پیش
  • ال

    1

    وای چق حق من بودم از شدته کنجکاوی میموندم ببینم اخر این بازی چی میشه یا با دوستام چیکار کرده یا اصن خوده این هانتر کیه😂💅🏻برا چی میخاد فرار کنه اخه😂

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🗿جونش در خطره

    ۳ سال پیش
  • ال

    0

    ولی اگ من بودم تا جوابه سوالامو پیدا نکردم یا مطمئن نشدم ک قراره بمیرم،فکر فرار ب سرم نمیزد💃🏻

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    وقتی باهاش حرف نمیزنه اصلا دیگه مجبوره فرار کنه

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    0

    حالا هانتر منو میدزدید بدبخت خودش فراری میشد🥲

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂نبابا

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    0

    به خدا میگی نه هانترو بفرست بیاد امتحان کنیم

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    0

    جونننننن تو فقط حرف بزنننن

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂 میکروفن بگیرین به دهنش صداشو بهتر بشنوین

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    0

    نویسنده حون زحمت اونو شما بش

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    😂😂😂🤌🏻🤤

    ۳ سال پیش
  • زر

    0

    امروز پارت نداریم؟ فقط پنجشنبه هاست؟

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    گذاشته شد🦋

    ۳ سال پیش
  • گولوله

    0

    نویسنده جاااان خبر داری که باید ۲ پارت جبرانی بزاری عایا؟!

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خیر

    ۳ سال پیش
  • نیایش

    0

    حدیث جووونممم خیلی باحالههههههه هیجان انگیز ،خفن

    ۳ سال پیش
  • نیایش

    0

    سلام حدیث جونممم خیلی پارت باحالی بود خیلییی دوس دارم ببینم اون مرده کیه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️