پارت بیست و سوم :
سرسرهای که اتفاقا شیب بسیار تندی داشت بالاخره به اتمام رسید و مسافرینش را به مقصدشان رساند؛ آن هم چه رسیدنی! رسیدنی که با اوج شادی و پایکوبی دوستان شیمیدان همراه بود. مگسها... موشها... عنکبوتها... استخوانهای متحرک با آن لباسهای عجیب و مضحکی که در بر داشتند همگی به رقص و شادمانی پرداختند به آن امید که این بار ولادیمیر واقعی خود را یافته باشند. ولادیمیر با آن همه ازدحام و هیاهو به وØ

لطفا صبر کنید...

م
0چارلی چرا اینقدر پیشرفت کرده،قبلا درا رمزی بایه جمله باز میشدن حالا صدتا دسته کلید به خودش آویزون کرده،نکنه اینم پیر شده خل شده