پارت بیست و دوم :

بخش دوم
لندن سال 1911 میلادی
آقای چارلی کوئین کتاب را از روی زمین برداشت و به آن چشم دوخت... یک کتاب که محتوایش در رابطه با فرمول‌های شیمیایی بود. ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
- ولادیمیر واقعی؟
سرش را بالا گرفت و به خانه‌ای نگاه کرد که همین چند دقیقه‌ی پیش آن پسر بچه به سمتش دویده بود. چوب دستی اشرافی‌اش را در دستش جابه‌جا کرد و زیر لب غرید:
- خدای من اصلا وقت ندارم...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️