پارت چهارم :

تن صدایش را پایین تر آورد و خطاب به صادق که آن سوی خط منتظر شنیدن جوابی از سوی او بود، گفت:


-صادق میشه مثل آدم حرف بزنی بفهمم چی شده؟

صادق خیره به پنجره‌ی قدی اتاق، قدمی رو به عقب برداشت و مردد از گفتن حقیقتی که می‌دانست به حتم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!